السيد الطباطبائي
169
مجموعه رسائل ( فارسى )
معناى دوم است . فصل دوم : در كيفيت حصول علم براى ما و اختلاف علوم و كيفيت آن همانطور كه ، به جاى خود ، در منطق گفتهاند ، علم به تصور وتصديق تقسيم مىشود . علم به ( مفهوم ) « كلى » هرگز از طريق اختراع ذهن بدون توسل به عالم خارج به وجود نمىآيد و گرنه نسبت ( مفهوم ) « كلى » به هر آنچه كه درخارج است از نظر اطلاق وعدم اطلاق بر آنها يكسان مىبود . و هر آنچه در خارج است جزئى بوده و با قيدهايى آميخته است ؛ وتميز قيدها از امورى كه باآن قيدها آميخته است ضرورتاً بعد از حضور مجموع آنها ( درذهن ) حاصل مىشود . بنابراين علم به كليات مسبوق به علم به جزئيات است ؛ وعلم جزئى فقط از اين جهت جزئى است كه با جزئى حقيقى خارج از نفس مطابقت دارد ، زير اگر چنين نبود همواره امكان داشت كه صورت علمى بر امور زيادى منطبق شود و در اين صورت ( علم جزئى ) كلى مىشد و اين خلف است . و آنچه علم به عالم خارج ، توسط آن حاصل مىشود حس است ، پس حس مبدأ اول حصول علم براى ماست . و از اينجا معناى سخن نقل شده از معلم اول روشن مىشود كه : هر كس فاقد حسى باشد قطعاً فاقد علمى خواهد بود « 1 » ، يعنى فاقد آن عملى خواهدبود كه همان حس مبدأ آن است . همانطور كه تذكر دادهاند ، كثرت حاصل درعلوم ناشى از علم به مابه الاشتراك علوم وتوجه به مابه الامتياز آنهاست . دليل اين امر اين است كه روشن است كه اين كثرت امرى تدريجى بوده و سه قسم است : اول ، كثرت حواس ؛ و دوم كثرت عددى ؛ و اين كثرت از طريق كثرت احساس حاصل مىشود ، مثل حصول صورت زيد نزد حس به دفعات كثير ؛ و سوم كثرت ناشى از متعلق يك حس واحد و مانند آن . مثل كثرت محسوس درزيد از نظر بينايى ؛ زيرا زيد داراى اعضاى كثير ، احوالات ، رنگ
--> ( 1 ) . ارسطو ، انولو طيقا الاواخر ، 81 الف - 39